
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می کنیخاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدندر گوشه میخانه هم ما را تو پیدا می کنی...
ادامه مطلب
چه میدونی چه میکشم، چه میدونی هجوم خاطرات چه بر سرم آورده چه میدونی از غم و اندوهی که بر دلم فشار می اورد چه میدونی هر روز دور زدن به امیدی که از دور ببینمت یعنی چه چه میدونی جای جای این شهر به مرور خاظرات با تو بودن نشستن یعنی چه چه خبر داری لیلا هر روز رو سپری میکنی بدون اینکه لحظه ای به فکرم باشی بدون اینکخ لحظه ای به یادت بیاد که کسی عاشق تو بوده و هست بدون اینکه اندکی به روزهای گذشته که همع وجود من را از عشق خودت سرشار کرده بودی فکر کنی تو رفتی و من روزهای بدون تو را با اندوهی به سنگینی کوه...
ادامه مطلب
امروز خیلی دلم گرفته بیش از حد معمول دلتنگم اومدم کنار دریا جایگاه همیشگیم اما... قدم زدم اما.... همه ذهنم رو گشتم تا یه نفر پیدا کنم که بتونم چن دیقه باهاش حرف بزنم شاید ارووم بشم اما دریغ.... چقدر سخته تنهایی چقدر سخته بی همدمی.......
ادامه مطلب